تبلیغات
مطالب طنز وجدید=جوک داستان عکس - داستان زیبا شرف
 
مطالب طنز وجدید=جوک داستان عکس
درباره وبلاگ


خوش آمدید

مدیر وبلاگ : pouya
نویسندگان
سه شنبه 30 تیر 1394

داستان جالب:شرف

 داستان شرف

جانی بزرگ، صاحب ثروت و مقام حکومتی ، برای تعویض گریم صورتش، اتاق رو ترک کرد

عکاس که بهت زده به نویسنده محبوبش خیره شده بود به سمتش رفت. خم شد و در حالی که داشت یقه لباس نویسنده رو مرتب میکرد آهسته و با لحن ملامتگری زیر گوشش گفت....

چرا حاضر شدی باهاش عکس تبلیغاتی بگیری؟

نویسنده که از ابتدا حواسش به دگرگونی و ناآرامی احوال عکاس بود، بدون مکث جواب داد
چرا حاضر شدی براش عکس تبلیغاتی بگیری؟

عکاس قد راست کرد. بعد چند لحظه سکوت، با همدلی بیشتری گفت: هیچوقت هیچکس نخاهد فهمید که من برای اون کار میکنم، حتی اگه بفهمن هم کسی اهمیت نمیده. نویسنده با لبخند جواب داد: پس دست کم من دارم شرافتمندانه بهای امتیازاتی رو که به دست میارم، میپردازم

جانی بزرگ پیروزمندانه به اتاق برگشت و عکاس بهت زده به پشت دوربین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 تیر 1396 02:31 ق.ظ
Hi there, You have done an incredible job.
I'll definitely digg it and individually recommend to my friends.

I am confident they will be benefited from this site.
دوشنبه 1 خرداد 1396 04:46 ب.ظ
My spouse and I absolutely love your blog and find most of your post's to
be what precisely I'm looking for. Does one offer guest writers to write content
available for you? I wouldn't mind publishing a post
or elaborating on a few of the subjects you write in relation to here.
Again, awesome site!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه